پاییز امسال کلاً ملاحظه نداشت. هر کس را که می ترسیدیم ببره برد. هنرمند، دوست ... و در روز آخر هم تیر خلاص را به تاریخ صدای ایران زد.

هر وقت می دیدمش می گفتم خدا نگهش داره که هیچ جایگزینی نداره این صدای گرمش.

همیشه از روزی که بخوام خبر رفتنش را بخونم می ترسیدم.

رفت و خوندیم و تموم شد.

روحش شاید

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 14:22 | لینک  | 

امشب فیلم "ماهی و گربه" را هم رفتیم دیدیم.
این نظر منه که از کلیه جهات کارگردانی، فیلمنامه، بازیگری، صدابرداری، فیلم برداری (همه را دارم با تأکید خاص خودش می گم) این فیلم یک سر و گردن از سینمای ایرانی بالاتره و همیشه در تاریخ سینمای ایران ماندگار خواهد شد. این فیلم باعث افتخار سینمای ایران در عرصه رقابت جهانی است.
فیلمی که فیلمنامه ای معما گونه داشت طوری که بعد فیلم باید با هم بحث می کردیم تا یک سری گره ها را باز کنیم. بیشتر برامون مهم شده بود که مقتول ها کیا هستند نه قاتلین. بدون این که چیزی نشون بده می ترسونه و با حست بازی می کنه.
صدابرداری شاهکاری بود که نمونه اش را مطمئنم در هیچ فیلمی ندیدم و کاملاً نقش کلیدی داشت. حتی صدای طبیعت هم به موقع بود.
در مورد فیلم برداری همین بس که حتی یک بار هم کات نشد و تماماً در یک برداشت کل فیلم که بیشتر از دو ساعت بود فیلم برداری شده بود.
بازیگران اکثراً نابازیگر که حق کوچکترین اشتباهی نداشتند چون قرار نبود کاتی اتفاق بیفتد (فیلم نامه اجازه هیچ بداهه گویی را هم نمی داد و حتی میمیک ها و حرکات دست می بایست دقیقا انجام می شد)
هر چند این فیلم مخاطب خاص داشت و شاید بخش قابل توجهی از سالن نمایش ناراضی بودند و مسخره کردند اما این فیلم بهترین و قوی ترین فیلمی بود که تا به حال در زندگی ام دیده ام.
واقعاً دست فیلم سازانی که دنبال گیشه نیستند و تلاش می کنند که حرفی نو در سینمای ایران بزنند بدون استرس فروش درد نکنه.
نمونه این فیلم در سینمای ایران نبوده و قطعاً نخواهد آمد (بعضی سبک ها فقط یک بارش مزه داره نه بیشتر) و در دنیا کم نظیر بوده.
با همه هیجان و حیرتی که از دیدن این فیلم دارم و تعجب از این که این فیلم در حد غیر قابل تصوری قوی بود، باز هم ممکنه خیلی ها ببینند و حالشون به هم بخوره.
من قطعاً روزی که این فیلم وارد شبکه خانگی بشه می خرمش چون می خوام سال ها بعد به نسل بعد از خودم بگم زمانی در سینمای ایران اینچنین کاری ساخته شد و ما افتخار دیدنش را داشتیم.

پ.ن: از فکر فیلم نمی تونم بیام بیرون. صحنه هاش جلو چشممه و کلی سؤال و معما. باید بعدا دوباره ببینم و مرورش کنم.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 0:36 | لینک  | 

ساکن طبقه وسط فیلمی بود که به نظرم من هر کسی می تونه دوست داشته باشه ولی هر کسی دلایل شخصی خودش را برای دوست داشتنش داره. چه خود شهاب حسینی که مجذوب متن فیلمنامه شد و تصمیم گرفت اولین تجربه کارگردانی اش باشه چه هر کس که گوشه ای از کار را داشته و چه بیننده ها و مخاطبان. به شهاب حسینی به خاطر این جرأتش باید تبریک گفت.

خیلی ها از رکورد تعداد نقش های بازیگر اصلی یعنی خود شهاب حسینی صحبت می کنند و به عنوان یکی از جاذبه های فیلم مطرح می شه. البته نمی شه منکر این خاصیت و رکورد شد چون همین ظواهر هست که در مخاطب ایجاد کنجکاوی می کنه و به سینما می کشوندش که اگر این ظواهر نباشه فروش فیلم افت خواهد کرد.

اما از نظر من نکته شاخص این فیلم نه در تعداد نقش های یک نفر، بلکه در تعداد سکانس هاست و البته تعداد هنرپیشه ها. تقریباً هیچ فیلمی را سراغ ندارم که این تعداد هنرپیشه در این سطح بالا داشته باشه که هر کدوم کاملاً بجا چند دقیقه نقششون را ایفا کنند و هیچ کدوم نسبت به دیگری برتری نداشته باشند. هر کدوم عضو یک تیم بودند و گوشه ای از کار را دست گرفتند. همین نقش های چند دقیقه ای بود که کنار هم یک مجموعه قوی را ساخت. این فیلم نقش اول داشت که شهاب حسینی بود. ولی به اعتقاد من نقش دومش حدود سی بازیگر بودند. فیلم هیچ سکانس طولانی ای نداشت و تعدد سکانس کاملاً ناشی از یک متن قوی بود که خوب روی اون کار شده.

من فکر می کنم در هنگام تماشای این فیلم به هیچ وجه نباید درگیر ظواهر و رکوردهای گینسی شد. اصلاً مهم نیست شهاب حسینی چند نقش را بازی کرده. حتی بهتره اصلاً این رکورد را پس بگیریم تا بیننده وظیفه مچ گرفتن را در خودش حس نکنه. اصلاً شهاب یک نقش بازی کرده. باید این ظاهر را گذاشت کنار به حرف های عمیق پشت ظواهر دقت کرد. به دغدغه هایی که بیان می شه. به فیلمی که به قدر شگفت آوری کامله.

از دغدغه بشریت یعنی میل به جاودانگی می گه. و از میل به اکتشاف. میل به رفتن در دل تاریکی ها. از میل مردم به تفریح حتی به قیمت آزار دیگران. از بی دغدغه بودن عده ای و وسواس عده ای دیگر. از فرشته صفت بودن و این که اگر فرشته صفت باشی فقط تنها قادر به گریه کردن هستی. از مردمی که گاهی مشکلشون داشتن روح مریض هست نه دست فقیر. فقری که کنار هم برود مرض روح باز هم هست. از کسانی که دوست دارند معمولی زندگی کنند و معمولی لذت ببرند و برعکس کسانی که در تمام زندگی درد دارند. از کسانی که زبان هم را نمی فهمند. عده ای در زمین سیر می کنند و عده ای در آسمان.

...

و آخر قصه مادربزرگ ها که بالارفتیم ماست بود، قصه ما راست بود، پایین اومدیم دوغ بود، قصه ما دروغ بود ... و خب آره گاهی یه چیزهایی که فکرش را هم نمی کنی بدجور دروغه.

...

کارگردانی فیلم عالی بود و البته یک دلیلش امانت داری شهاب بود نسبت به متن نویسنده ای که 11 سال پیش اون را نوشته. باید بگم کارگردانی به طور شگفت آوری عالی بود.

...

گفتم هر کس برای خوش اومدن از این فیلم دلیل خودش را داره. خب دلیلش شاید همزاد پندرای باشه.

خودم وقتی این فیلم را می دیدم یاد سال های دوری افتادم و دغدغه هایی که داشتم و هنوز دارم. یک دلیل اصلی که می نوشتم همین بود. دلیل اصلی داستان نویسی ام هم خلاص شدن از دست شخصیت هایی بود و در وجودم جا خوش کرده بودند. هر شخصیت درونم را به عنوان یکی از داستان ها آزاد می کردم. معترض بودم به بخشی از تاریخ و "مهدی" داستان "شاهد" آزاد شد. معترض بودم به اعتراض بی هدف و "خبرنگار" داستان " Rotation" آزاد شد. یاد روزهایی بخیر که به جای این که دوستانم باهام درد و دل کنند نیاز به دوستی داشتم که باهاش درد و دل کنم و "روان شناس روانی" آزاد شد. حس تنهایی و سکوت "قصه روزها" را ساخت و آزاد شد. سؤال زیاد داشتم و شخصیت سرگردان درونم در "راز بزرگ" قدم زد و زار زد و آخرش چون به جواب نرسید ادامه اش ندادم. و شاید اوجش "پروژه محکوم" بود که شدم "دکتر آریا" و یا "شاگردش" ولی خودم را در دونه دونه بیمارهای دکتر تکه تکه کردم. روی اون که بیشتر دوست داشتم هم اعداد دوست داشتنی خودم را به عنوان کد گذاشتم. خلاصه اگر از سال 84 شروع به نوشتن کردم اما از سال 80 گرفتار شخصیت ها بودم. بعضی را نوشتم و راحت شدم و خیلی ها موندند و پیر شدند. خیلی ها هم موندند که نوبتشون نشده و مشغول جا تنگ کردن هستند. پشت همه این دغدغه ها هم نیاز به جاودانه بودنه.

http://eagle.blogfa.com/post-904.aspx

خب مسلم ه که این فیلم من را برد به بیش از 10 سال قبلم و انگار مرورم کرد ...

شاید بهترین جمله فیلم این بود که "کسانی که جاودانه شدند هیچ وقت برای جاودانگی تلاش نکردند. اون ها حتی به خودشون فکر هم نکردند و وقف دیگران بودند"

خلاصه می تونم به جای همه این ها بگم که فیلم عالی بود. از این فیلم خوشم اومد ولی هیچ دلیلی ندارم. دلیل دارم ولی شخصیه و به درد دیگران نمی خوره.

 

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 22:20 | لینک  | 

درد اصلی مردم ما اینه که (خودم هم جزء شون) در مکتب و فرهنگی بزرگ شدیم که اگر به یک عقیده چه معتقد باشی چه نباشی باید درگیرش بشی و هزینه بدی. معتقد باشی باید توسط غیر معتقد ها کوبانده بشی و اگر معتقد نباشی توسط معتقدها قضاوت بی جا و سرکوب می شی.

خلاصه تو این مملکت به من چه و برا من فرقی نداره نداریم. یا باید بابت اعتقادت هزینه بدی یا بی اعتقادی ات. شاید همین باعث شده آرامشی که می خوایم وجود نداشته باشه. ...

بیچاره اونایی که مثل من 50 50 هستند. مثلاً یه چیزی را دوست دارند اما اعتقادشون نیست. یعنی می خوان مطلق یک عقیده نداشته باشند. این گروه بیشتر از هر گروه دیگه ای دهنشون صافه چون هر دو ور می کوبوننشون و باید حرص هر دو گروه را بخورند.

به من چه هم که نداریم. ...

این که اعتقادت اکتسابی باشه یا تقلیدی هم تأثیری در سلب آرامشت نداره. بیخودی زور نزن.

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 12:55 | لینک  | 

دکتر فرجی دانای عزیز با این دفاعی که داره از خودش می کنه مطئنم کرد که هم آدم حسابی ه هم با اخلاق هم با سواد و هم باهوش. اگر هم رأی نیاره هیچ وقت از ذهن مردم بیرون نخواهد رفت. نونی که این مدت خوردی حلالت.

ای کاش این نماینده های دروغین و جعلی ملت مظلوم ایران زودتر این جایگاه غصبی را ترک کنند.

رأی هم نیاری سرت بالاست قهرمان

 پ.ن : خائنین به ملت کار خودشون را کردند اما در پیشگاه ملت روسیاه شدند.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 11:28 | لینک  | 

معمولش اینه که وقتی هر افطاری را پشت سر می ذاری می گی خدا را شکر این هم گذشت. ولی من بعد هر سحری می گم خدا را شکر این هم گذشت. خلاصه قسمت سخت روزه برای من سحری ه که باید به زور از خواب پاشی. به زور به بدنت حالی کنی که الان وقته خوردن در حد نهاره و مهم نیست 3-4 ساعته چیز خوردی. بعدش هم حالی اش کنی که تموم شد الان باید بخوابی ولی هم بدن بیداره هم مغز (امان از بیداری بی موقع مغز) و فقط صاحب مفلوکش می خواد بخوابه.

اصولاً شله زرد و حلوا برند ماه رمضون هستند. یعنی در مواقع دیگر سال رسمیتی ندارند. دقت کنید هروقت هم که کسی غیر ماه رمضون شله زرد و حلوا تعارف کنه روی فاز آزمایشی و بازی تدارکاتی اش تأکید داره و انتقادها جهت حضور افتخار آمیز در ماه رمضون پذیرفته است.

آش و حلیم خیلی شرف دارند چون در کل سال در اوج هستند و در ماه رمضون هم برند اول.

یادمه قدیم ها که ماه رمضون زمان دانشگاه امون بود برنامه کلاس های ساعت آخر این بود که دانشجوها شروع می کردند به التماس و فحش و تهدید به استاد که ماه رمضونه زودتر تعطیلش کن بریم. البته اونایی که روزه بودند نای داد زدن نداشتند و این مسئولیت بر عهده مجهزین بود. اما الان دولت حتی ساعت کاری را هم کم نکرده. بنده هم قبول دارم. الان افطار یه ساعتی هست که اگر اداره ها را یک ساعت دیرتر هم تعطیل کنند و کارمندها بخوان پیاده برن خونه نه تنها فرصت می کنن یک دوش بگیرند تا حالشون جا بیاد بلکه می رسند یک غذای مناسب هم آماده کنند و تازه باید نیم ساعت بشینن غر بزنند که آقا اگر این 8:30 شبه پس شبش کو!

از خصوصیات مزخرفی که در ایام عید نوروز و جام جهانی و ماه رمضون عیناً مشترکه تحمل یک پکیج کامل تبلیغات بازرگانی است که حتی ترتیب و ساعت و زمان هر کدوم عین 30 روز تکون نمی خوره و البته همه جذابند!

اول ماه رمضون زندگی همه سریال ها گل و بلبله. بعد یک گره می افته که شب قدر می شه تومور مغزی همراه با مراسم شب قدر با صدای ضمیمه محمد اصفهانی و حرکت اسپایدرکم دوربین و آخرش هم همه مریض ها خوب می شن و آدم بد ها مهربون و فقیر ها می فهمند پول چیز بدیه و صفای فقر و عشق است و همه مجردها ازدواج می کنند. البته چون الان تعطیلات عید فطر بیشتر شده نویسنده ها وقت دارند ریشه ای تر کار کنند.

ماه رمضون آنتن برای علمایی هست که در طول سال نشون دادند خوب و حرف گوش کن و دلسوز بودند و دلواپس. ولی یکی هم بینشون هست که هر روز عادی هم می آد. نه عالم ه نه هیچی. فقط عمامه داره. به زور جلوه های ویژه بک گراند می خوان جذابش کنند ولی حرفاش مرغ پخته را تو دیگ نمی خندونه بلکه به زار زار می اندازه. الهی از نعمت دیدنش در تلویزیون محروم بشیم. اسمش را هم تا حالا رویم نشده از کسی بپرسه. می ترسم بگن واسه چی این اطلاعات به درد نخور را می خواد تو مغزش فرو کنه.

در ماه رمضون مدعیان و حامیان آزادی بیان و اندیشه و عقیده که از هر تفکر الهی و کافر و
گبری دفاع می کنند گیر می دن به ما  که خاک تو سرت که روزه می گیری ابله چروک می شی از کم آبی. خلاصه اون امر به معروف و نهی از منکر که قدیما بود الان شده دفاع از خود علنی و روحیه به خود در خفا.

آقا هر کی جلو ما خواست چیزی بخوره بخوره. نه به من ربط داره که چرا می خوره نه به اون که من چرا نمی خورم. روزه گیریم. دیکتاتور که نیستیم. قرار باشه عالم و آدم در خدمت نخوردن من باشند که هنر نیست.  راحت باشید و فقط احترام بذارید. چایی هم نخورید جلوم. اون قضیه اش فرق داره.

درسته قراره در ماه رمضون زبان آدم هم از گفتم حرف بد روزه باشه ولی معتقدم که فحش دادن به شهرداری و راننده ها در صورت خاموش بودن کولر مترو و اتوبوس نه تنها حلاله بلکه ثواب هم داره. چطور خواب آدم روزه دار عبادت باشه ولی فریاد مظلومیتش نباشه؟! حالا این که هوا گرم نیست دلیل نمی شه که!

یه عده برای این که در ماه رمضون گناه زبونی غیبت و تهمت و دروغ و توهین هم نکنند سر کار چرت می زنند تا کمتر حرف بزنند. دلیلشون فقط همینه وگرنه تو 16-17 ساعت 2 ساعت خوابیدن بیشتر ضایع کردن خود آدم ه و ارزش و تأثیری در تحمل گشنگی نداره.

برای یک عده برکت کل سال فقط یعنی سی روز ماه رمضون. ماه رمضون هم فقط یعنی سه شب قدر. شب قدر هم فقط یعنی شهادت حضرت علی. برای همین کل ماه رمضون که از دید خدا و قرآن جشنه برای اونا عزاست و سه شب قدر که اگر شهادت حضرت علی نبود عین جشن بود عزای مضاعفه و بدتر که تنها کار مثبتی که بلدند گریه کردنه.

یه عده فقط سی روز سال به این فکر می افتند که به فکر دیگران باشند. آن هم در سه شبش و آن هم در حد یکم غریب نوازی و البته کلی گریه و عزاداری. خدا دل این ها را هم نمی شکونه ولی با آدم شدن یه روز در سال مردم اون هم در این حد دردی از جامعه و خودشون دوا نمی شه که نمی شه.

ماه رمضون بخشی اش روزه شکمه. روزه زبان و عمل هم داریم. روزه داری که هنوز زبونش گناه کنه و از عملش مردم در عذاب باشند فقط یک گشته بدبخته که مازوخیست داره. همین.

خلاصه ماه رمضون اومده و برای هر کس که با هر دیدی هر تصمیمی داره مبارک باشه.

انشالله همه با هر اعتقادی در کنار هم با احترام به عقاید هم زندگی کنیم که همین، عقاید تک تک امون را زیبا تر می کنه.

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 10:47 | لینک  | 

بالاخره چاپ شد ...

 

نوشته شده توسط علیرضا کریمی در ساعت 19:39 | لینک  |